آزادی خرمشهر
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٢  
امروز سالروز پيروزی سپاه اسلام است .
سالروز آزاد سازی خرمشهر عزيز است .
شهری که بخاطر مقاومتهای دلاورانه مردمش به خونين شهر نام گرفت .
همتون راجع به این مقاومتها زیاد خوندید و شنیدید و فیلمهای زیادی هم راجع بش ساخته شده .
ولی بنظر من هنوز حق مطلب در باره اون کاملآ ادا نشده ...
راستش ما نسبت به تاریخ جنگمون زیاد حساسیت نداریم و راحت بگم زیاد برامون مهم نیست .
واین برای نسلی که با جنگ و جبهه بیگانه است خیلی خطر ناکه ....
بعضی وقتها که با جوانهای امروزی که صحبت می کنم می بینم که هیچی بجز آرتیست بازی تو فیلمها سرشون نمی شه .
خیلی وقتا هم بهم می گن مگه بیکار بودید که ......
خدا آخر عاقبت همه ما هارو ختم بخیر کنه .
بگذریم .

***


یکی از همرزمامون که بچه خرمشهر بود تعریف می کرد :
می گفت : وقتی عراقیها وارد خرمشهر شدن خیلی جنایت کردن .
از کشت و کشتار پیرو جوان و زن و بچه ها تا به تجاوز به دختران و مادران با عفت .
از هیچ عمل وحشیانه ای کم نذاشتن .
می گفت : من که این ها رو باچشم خودم می دیدم خیلی می ترسیدم چون خواهرم توی چندتا کوچه پایین تر از ما زندگی می کرد .و اون هم آدمی نبود که خیلی راحت زندگیش رو ول کنه و بره .
با عجله رفتم سراغش .
وقتی به در خونه شون رسیدم با عجله با مشت به در می کوبیدم که زودتر در رو باز کنه .
وقتی در رو باز کرد بهش گفتم : پس چرا هنوز راه نیفتادید !
دشمن دیگه وارد شهر شده .... پس چرا منتظرید !
خواهرم گفت : علی رفته . هنوز بر نگشته . منتظر اونیم .
علی دامادمون بود . از اون آدمهای کله شق .
گفتم : شما جمع کنید برید اون هم می آد .
گفت : حالا بعدآ می ریم .
هرچی اصرار کردم فایده نداشت .
من هم باید با بچه محلامون می رفتم خط .
این بود که ولش کردم بحال خودش و رفتم .
دشمن وارد شهر شده بود و وحشیانه می اومد جلو .
ما هم از صبح تا ظهر مدام با عراقیها در تعقیب و گرزبودیم .
دیگه دشمن به محل ما رسیده بود .
من خیلی نگران خواهرم بودم .
سر محلمون که رسیدم یه چیز دیدم که داشتم شاخ در می آوردم .
خواهرم با دوتا کوچلوهاش یه جیپ ۱۰۶ گیر آورده بودن .
بچه ها گلوله می اوردن میدادن مادرشون اون هم چادرش رو بسته بود به کمرش و مدام شلیک می کرد .
غرور همه وجودم رو گرفته بود .
باعجله رفتم وسراغ علی روگرفتم .
خواهرم که من رو دید اشکش سرازیر شد و گفت علی هنوز نیومده .
بهش گفتم ازش برات خبر می گیرم .

***


از دوستاش سراغش روگرفتم گفتن که شهید شده ....
یادش بخیر


التماس دعا